پایان
__________________________________________________________________
هنگام خداحافظی دو چیز را نباید فراموش کرد
قدرشناسی از محبت ها ، پوزش به خاطر کاستی ها
یا علی
مصطفی تاج زاده :
" ... در آمریکا شنود گذاری رییس جمهور در ستاد رقیب در نهایت منجر به استعفای نیسکون شد اما در ایران ..." 1
***
اولین بار که تیتر " واتر گیت ایرانی " را دیدم با خودم گفتم : نه آن ها عاقل تر از این هستند که چنین قیاسی را بپذیرند
آقای تاج زاده در ماجرای واتر گیت چه اتفاقی افتاد؟
جمهوری خواهان در هتل واتر گیت ستاد انتخاباتب دموکرات ها دستگاه شنود کار گذاشته بودند و البته مدارکی را هم به سرقت برده بودند . ماجرا که لو رفت نیکسون استعفا داد... درس پس می دهم البته.
اما من هرچقدر فکر می کنم نمی فهمم شما چرا صحبت های سردار مشفق را با آن ماجرا مقایسه کردید! حقیقتش این است که نمی توانم به خودم این جرات را بدهم و بگویم آدمی مثل شما حواسش به پیامدهای چنین مقایسه ای نبوده است؟ برایم قابل هضم نیست که صاحب سیاستی! چون شما چنین خبطی را مرتکب شود!
بیایید فرض کنیم این ماجرا دقیقا مشابه رسوایی واترگیت است. حواستان هست با چنین فرضی چه اتفاقی می افتد؟
امثال شریعتمداری خودشان را کچل کردند تا با چیدن هزار استدلال کنار هم نتیجه بگیرند که آنچه گذشت برنامه ای از پیش تعیین شده برای یک انقلاب رنگی بود شما و همه مردان جریان قانون گرای اصلاحات هم )به تعبیر خودتان البته) چه در مهمانپذیر اوین چه خارج از آن در منازل 5 ستاره پا روی هم انداختید و گفتید این ها توهم است و سندی ندارد
اما حالا خودتان دارید برای آن ادعا ها سند جور می کنید !
حرف های سردار مشفق را می شد سندی دانست برای توهم توطئه برای اثبات بیماری پارانویای سیاسی در بین جریان حاکم ، یا می شد انگ و تهمت به ساحت پاک اصلاحات تعبیرش کرد یا تلاشی برای خدشه دار کردن نام های نیک و بزرگ توسط جریانی تازه از راه رسیده ،اسمش را هم گذاشت دروغ بزرگ .
اما حالا شما ، مصطفی تاج زاده ، با این مقایسه شکیل مدعی هستید که این صحبت ها مستند است و حاصل شنود جلسات خصوصیتان !
یعنی اگر این بنده خدا گفت:
طرح اصلاحطلبان این بود که ما باید احمدینژاد را کاندیدای بیت رهبری معرفی کنیم و میرحسین را به عنوان کاندیدای بیت امام و از این طریق بیت امام و رهبری را در مقابل هم قرار دهیم تا اگر احمدینژاد شکست خورد، بیت رهبری در مقابل بیت امام شکست خورده باشد.
اگر گفت :
در این چهار سال خلاصه کارهای مصطفی تاجزاده این بود که همه مشکلات را به گردن رهبری بیندازیم و احمدینژاد را عامل رهبری بدانیم و اجماع علیه وی درست کنیم و گروههای مخالف را متحد کنیم و فضای خیابانی را برای تقلب یا جشن مهیا کنیم.
اگر گفت:
بهزاد نبوی می گوید که سعی کنید احمدی نژاد را کاندید رهبری معرفی کنید که اگر شکست خورد ، رهبری شکست خورده است . ما ۱ بار این کار را در خرداد ۷۶ انجام دادیم ، ضربه ی سنگینی بود و به سختی از جا بلند شد ، الآن باید ضربه ی نهایی را به رهبری بزنیم
یا اگر مدعی شد:
8 ماه پیش از انتخابات در جلسات مختلف تاجزاده میگفت که ما باید قبل از هرچیز طرح تقلب را در دستور کار خود قرار دهیم
....
این گفته ها نه حدس و گمان است نه حاصل چیدن تکه های پازل کنار نه دروغ نه توهم . بلکه کاملا مستند است!
حواستان هست آقا ی تاجزاده؟!
__________________________________________________________
1- http://www.30mail.net/news/2010/aug/16/mon/3877
2- اوین برای زندانی سیاسی چیزی کم از یک مهمانپذیر ندارد، گواه حرف من هم فیلمیست که چند روز پیش از تاج زاده منتشر شد.
3- مطلبی نوشته بودم پیرامون نامه چندم محمد نوری زاد به رهبری و قیاس او با حشمت الله طبرزدی اما بی خیالش شدم!
1- مشغول " نشخوار تئوري هاي قرن نوزدهمي فرانسه و آلمانم" البته با سرعت لاك پشت و بسيار از اين تابستان لوس ناراضي
2- چقدر حسين الله كرم اتو كشيده و البته آكادميك شده بود در ديروز، امروز، فردا
3- اين روزها دو تبليغ سخت من رو گرفتار كرده 1 پياز داغ آماده 2 ايزي لايف
4- حقيقتا تلويزيوني ها با پخش دو فيلم " مسافر" و " كادوي در به در " در روز ميلاد حضرت قائم(عج) ما رو شرمنده كردند !
تكرار هزار باره سريال پزشك دهكده هم احتمالا اقدامیست در راستاي رضايت مند ی بيش از پيش مخاطب
5- شب ميلاد حضرت مهدی(عج) ، حرم امام رئوف (ع) ، صحن سقاخانه ٬دختر جوانی رو ديدم كه مي گفت 10 سالگي پدرش رو از دست داده و 6 سال پيش هم در يك تصادف مادرش و البته دو چشم خودش رو! مي گفت نمي ترسم چون هميشه حضور خدا رو در كنار خودم حس مي كنم و من به این فکر می کردم که اگر اين حضور نبود چطور بايد اين همه سختي رو تاب مي آورد و باز لب به خنده باز مي كرد!
6- شب ميلاد ، حرم امام رئوف (ع) خانومي جنوبي كنارم نشسته بود و داشت با عشق براي احمدي نژاد دعا مي كرد ! كه كلي به ما خدمت كرده و بعد هم دستهاش رو بالا برد و گفت از همين امام رضا مي خوام 4 سال ديگه هم رئيس جمهور باشه!
دلم ميخواست بپرم وسط دعاش و بگم نه خانوم تو رو خدا ما حوصله نداريم ! ![]()
7- فائو اعلام كرده 960 ميليون نفر٬ 960 ميليون نفر از مردم جهان غذاي کافي براي خوردن ندارند و شبها گرسنه به خواب ميروند! ولي انگارهيچ سازماني نيست كه اعلام كند چه بلايي بر سر وجدان هاي آن چند میلیارد نفر دیگر آمده كه شب ها جرات آسوده خوابيدن پيدا مي كنند .
فقر اینجا هم چشم انتظار مهر است
التماس دعا
شعبان كه به نيمه نزديك مي شود قلبت تند تر ميزند ، دلت حريص تر ميشود براي قدر دانستن اين همه زيبايي و گويا همه لطافت شعبان نهفته است در دل یک ترانه٬ یک سرود عارفانه ٬يك مناجات عاشقانه
"... اِلهي اِن حَرَمتَني فَمَن ذَاالَّذي يَرزُقُني وَ اِن خَذَلتَني فَمَن ذَاالَّذي يَنصُرُني... "
و شور شعبان همه ريشه در اين عشق بازي بي مثال دارد
" ...اِلهي هَب لي قَلبًا يُدنيهِ مِنكَ شَوقُهُ وَ لِساناً يُرفَعُ اِلَيكَ صِدقُهُ وَنَظَراً يُقَرِّبُهُ مِنكَ حَقُّهُ..."
خوف و رجاء است كه در بند بند اين عاشقانه هاي بي بديل موج مي زند
"...اِلهي قَد جُرتُ عَلي نَفسي فِي النَّظَرِ لَها فَلَهَا الوَيلُ اِن لَم تَغفِر لَها..."
"...اِلهي اِنَّ مَنِ انتَهَجَ بِكَ لَمُستَنيرٌ وَ اِنَّ مَنِ اعتَصَمَ بِكَ لَمُستَجيرٌ وَ قَد لُذتُ بِكَ..."
اما ماه همين كه به نيمه رسيد ، همين كه زيبايي اش را به رخ آسمان كشيد شتاب بر مي دارد براي تمام شدن ، براي تمام شدن و دوباره نوشدن ، پس سريع تر بخوان كه فرصت تنگ است
"...اِلهي !
اِن اَخَذتَني بِجُرمي اَخَذتُكَ بِعَفوِكَ
وَاِن اَخَذتَني بِذُنوبي اَخَذتُكَ بِمَغفِرَتِكَ
وَاِن اَدخَلتَني النّارَ اَعلَمتُ اَهلَها اَنّي اُحِبُّكَ..."
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
" آقا نیا ٬ بیایی گردنم را میزنی. ولی بیا زجرش کمتر است.
این جوری دارم زجرکش میشوم "
.jpg)
التماس دعا
پيش از اين در بند 4 پي نوشت،نوشتم برايتان كه تصميم دارم تحولي ايجاد كنم در " دنياي من "، تحولي از جنس محتوا (انشاءالله). و ريشه چنين تصميمي بر مي گردد به خلائي كه چنديست در ميان نوشته هاي همفكرانم ( و البته بيش از همه در خط خطي هاي خودم) احساس مي كنم.
مدتي است سخت فقدان تفكر انتقادي را حس مي كنم. نقطه مقابل تفكر انتقادي نگاه همه و هيچ است ، نگاه سياه و سفيد، نگاهي كه متاسفانه دارد بدل مي شود به نگاه غالب در ميان ما. حاكميت چنين ديدي - به هر دليلي - در نهايت آينده مطلوبي را برايمان رغم نخواهد زد. فرداي اين سبك، انديشيدن فرداي روشني نخواهد بود . آرام آرام من و تو خو خواهيم گرفت به اين رويه كه هر كس كلامي خلاف ميلمان به زبان آورد دادگاه تفتيش عقايد به پا كنيم برايش ، به مرور تكفير صاحب هر كلامي كه خوشايندمان نبود، عادتمان خواهد شد ( " تا باد چنين مبادا" ) .
خفه كردن صدايي كه مويدمان نيست شايد سخت نباشد اما بي گمان تلخ است ، تلخ براي فرداي خودمان.منتقد و يا حتي مخالف بزرگترين لطفش در اين است كه آن چه را ما نمي بينيم - يا نمي خواهيم ببينيم – برايمان فرياد ميزند. و با اين دست نقد ها اگر درست برخورد شود قوام و دوام انديشه ماست كه حاصل خواهد شد( اصولا يكي از دلايل دوام سرمايه داري را برخورد آگاهانه و منطقي با انتقادات ماركسيست ها مي دانند).
شايد يكي از دلايل اين تكان هاي گاه و بي گاهي هم كه مي خوريم فقدان منتقد درست و درمان باشد ، شايد بخشي از دردمان اين باشد كه آناليزور قدر كم داشتيم . كسي كه هم قلبش بزند براي اين خاك و هم جرات ديدن ضعف ها را داشته باشد.
حرفم اين است كه ما نه تنها نبايد مانع شنيده شدن صدايي شويم كه خطا هايمان را گوشزد مي كند كه خود بايد همت كنيم و به خودمان جسارت نقد كردن بدهيم ، خودمان خودمان را نقد كنيم ، ما اگر جرات ديدن اشتباهات و ضعف ها مان را نداشته باشيم ، تا فرداي قيامت هم كه انگشت اتهام دراز كنيم به سمت استكبار جهاني كاري از پيش نخواهيم برد. ما اگر شجاعت پذيرش نقد هاي دلسوزانه را نداشته باشيم با برداشتن نقاب! از چهره اين و آن مشكلي را حل نخواهيم كرد.ما اگر وجه همتمان تخريب بي امان ( و گاه به دور از انصاف )يك طرف و تشويق مستمر طرف ديگر باشد، بي تعارف، لمپني بيش نخواهيم بود .
و فراتر از همه اين ها ، ما بايد نقد دلسوزانه را بر خودمان تكليف بدانيم و در يك نگاه مسئولانه در پي اشتباهاتمان باشيم، نگاهي كه اين روزها خلاء ش احساس مي شود ، نگاهي از سر انصاف، نگاهي كه خودش را بري از عيب نمي داند 1 .
باید جرات کنیم و سوزنی هم به خودمان بزنیم در کنار آن جوالدوزی که نثار دشمن می کنیم٬ باید جرات کنیم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* بر من ببخشيد اگر نوشته ام انسجام لازم را ندارد
1- مثلا از بين آن ها كه من مي شناسمشان در اين فضاي مجازي وبلاگي مثل آهستان حاصل يك قلم و نگاه مجهز به انصاف است و در بين هم دانشگاهي هاي خودمان هم يكي مثل صاحب پلخمون چنين حالتي دارد.
۲- مخاطب این خط خطی ها٬ پیش از هرکسی خودم بودم٬ پس شما به دل نگیرید!
3- باب نوشتن آنچه خوانديد(خوانديد؟) - گر چه مدت زيادي بود ذهنم را درگيركرده بود - با خواندن نفحات نفت باز شد كه اولين خوراك تابستانه ام بود - نفحات نفت به قول خود اميرخاني جلد صفرم نشت نشا و جلد صفرم هر فعاليت ديگر بومي در اين ملك است- . In my point of view همين كه اميرخاني به خودش شجاعت نگارش اين كتاب را داده ،كه سراسر نقد مديريت نفتي است آن هم با زباني تند، يك گام بلند است و ما بايد براي اينكه ايران خوب دوران شود، هزاران گام از اين دست برداريم. با يد جرات كنيم و به تعبير صاحب نفحات نفت بگذاريم حاسد و خناس ريزترين ايرادات را به درشت ترين شكل بيان كنند تا با اين بازخورد اجباري روش و منش تصحيح شود.
4- باز هم به گفته رضااميرخاني آيا بايد صبر كرد تا به فرزانگي انسان كامل برسيم و آن گاه بنويسيم؟ اين همان نگاه عميقا شرقي است كه از مستند شدن تجربيات ما جلوگيري كرده است...(ص 180)
۵- یک توضیح هم بدهم و آن اینکه اتفاقا نفحات نفت را بیش از آثار پیشین امیرخانی قابل نقد می دانم . چرا که به نظر می رسد نوسینده خود گه گاه از جاده انصاف خارج شده است اما همین که یک نویسنده انقلابی به خودش جرات نقد "کبراءنظام" را میدهد و همین که فرصت شنیده شدن این صدا داده می شود خود امریست مبارک!
1- مفتخرم كه اعلام كنم مزخرف ترين ترم ممكن رو پشت سر گذاشتم .و خوشحالم هم از اين جهت كه ديگه مجبور نيستم آدمي رو كه قادر به فهمش نيستم براي 4 ساعت در هفته تحمل كنم و هم از بابت طي كردن پروسه جانگداز امتحانات كه چيزي بود شبيه به مراسم فاتحه خواني!
فك كنم در چنين مواقعي بهترين راهكار اينه كه ژست آدمهاي اهل علم رو بگيري و بگي كه براي نفس علم ارزش قائلي و البته هيچ مهم نيست كه همچنان درگير هضم نمره نوسازي باشي ، كه از كجا اومده !انقلاب و انديشه هاي سياسي هم كه جاي خود داره!
به افتخار اتمام اين مبارك ترم با سهيلا رفتيم بستني ميوه اي آلتون خورديم كه البته نسبت به دفعه قبل نصفه شده بود، با حفظ قيمت!
2- به هيچ وجه تمايل ندارم شيريني اتمام مضحك ترين ترم تحصيلم رو با فكر كردن به مصيبت عظمايي به نام كنكور زهر كنم اما ظاهرا چاره اي نيست.
فعلا درگير پيدا كردن ليست منابع ام ،كه به عدد موجودات زنده تنوع و تكثر داره، اما طبق همين ليستي كه دارم ، بايد حداقل 40تا كتاب رو خورد ولي چه كنم كه فعلا سير سيرم!
3- نزديك بود توفيق تماشاي بازي هاي جام جهاني رو ازدست بدم.
اولين بازي كه ديدم برزيل و ساحل عاج بود ٬ یه چیزی در سطح لیگ آزادگان خودمون، اونقدر فوتبال لوسي بود كه وقتي تموم شد متوجه شدم بايد صحبت هاي محمد جواد لاريجاني رو گوش مي كردم نه اينكه بشينم آدامس جويدن دكو رو، روي نيمكت تماشا كنم يا ببينم كاكا بدون هيچ تقصيري اخراج ميشه و تازه هيچ اعتراضي هم نمي كنه!
بازي دوم اما ارزش ديدن داشت. اصلا فك كنم بي ارزه يه جامي با اين هزينه بر پا كنيم فقط به اين قيمت كه يه گل بامزه اي مث گل كريستيانو رونالدو به ثمر برسه! فقط من نفهميدم اين بازيكن هاي پرتغال - مخصوصا ميرلس - چرا اينقدر خط خطي بودن !
راستش من يه نفر از باخت هاي سنگين آسيايي ها لذت مي برم،2002 هم دقيقا چنين حسي داشتم!
و اين فرانسه با ریموند دومنک ، دقيقا نسخه خودمون در 2006 آلمان!
4- تصميم دارم
يه تحولي در " دنياي من " ايجاد كنم...
" امام رفت وزمين ماند و ما نيز بر زمين مانديم، با داغ جراحتي سخت بر دل و باري سنگين بر دوش. امام رفت تا بار تكليف ما بر گرده عقل و اختيار مان بار شود و همان سان كه سنت لا يتغير خلقت بوده است ، چرخه ي بليات ما را نيز به ميدان كشد و آزموده شويم و اين آيت رباني درست در آيد كه « ولنبلونكم حتي نعلم المجاهدين منكم و الصابرين »
اكنون اين ماييم و امانت او . دست بيعت از آستين اخلاص برآريم و در كف فرزند و برادرش و تلميذ مدرسه اش بگذاريم كه اگر بعد از رحلت رسول الله (ص) ظهر حكومت اسلام به غروب خونين شهادت حسين بن علي (ع) و « شب بي قمر غيبت » انجاميد، اين بار امام فرصت يافت تا وثيقه ي حكومت را به معتمدين خويش بسپارد و اين خود نشانه اي است بر اين بشارت كه اين بار خداوند اراده كرده است تا حزب الله و مستضعفين را به امامت و وراثت زمين برساند "
آنچه خوانديد حرف هاي سيد مرتضي ست ، حرف هاي سيد مرتضي آويني وقتي كه داغ داشت،
" داغ بي تسلي "
***
اما ما هم این روزها حرف داریم٬ با خود امام !
- ببخش که حرف هایم٬ شیرین نخواهد بود -
حالا كه تو نيستي همه داعيه دارند، داعيه دار راه تو، اما نمي دانم اين راه ها چرا تا اين حد با هم فاصله دارند! حالا همه براي خودشان، نه براي خودشان نه ! براي ما ، براي ما كه فرصت تجربه كردنت را نداشتيم، يك پا صحيفه اند، اما صحيفه هايي كه نور ندارند. هر روز يك ورژن جديد از انديشه هايت را مي دهند توي بازار!
حالا كه تو نيستي همه طبيب شده اند براي اين نهال، براي نهالي كه فرصتش نداده اند جان بگيرد ، چه نسخه ها كه نمي پيچند براي حاصل عمرت !
يكي مي گويد: رسيده ايم به مرحله سوم نظريه ابن خلدون
زوال عصبيت
بنشينيد فاتحه بخوانيد ، تمام شد !
يكي مي گويد: همان طور كه وبر گفت از مشكلات اقتدار كاريزمائي كه استوار است بر روابط غير عقلائي ، بحران جانشيني است.
امام كاريزما داشت، مردم عقلشان را تعطیل کردند و فقط اطاعتش كردند، كسي هم جرات نداشت خلاف حرفش حرف بزند!
اما چون كاريزما قابل انتقال نيست بعد از رفتنش بحران جانشيني پيش آمد و شد آنچه كه مي بيني !
اين هم يعني تمام ٬یعنی فاتحه بخوانید !
اين از متفكران مقلد مسلكمان، كه دكان باز كرده اند حالا !
و از اين اسفناك تر حكايت ياران ديروز توست! كه حالا برخيشان كمر بسته اند به نابودي آنچه تو گفتي حفظش اوجب واجبات است!
...
و از این خبر ها این روزها بسیار است این جا٬ جای تو خالی!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- آخرين ورژنش را همين چند هفته پيش دريافت كردم
" نظريه ولايت فقيه از انديشه امام اشتباه برداشت شده، منظور امام ولايت فقيه نبود "
۲- "دنياي من " گوش شنوايي خواهد بود براي حرف هاي شما، با امام مهربان !
۳- احتمالا این آخرین مطلب بهاری این وبلاگ خواهد بود ٬ یعنی به مناسبت فرارسیدن ایام مبارک امتحانات ٬تعطیل!
اين روز ها بحث پيرامون حجاب، بسيار است. موج جديد بد حجابي به شيوه هاي مختلف ، مورد تحليل قرار مي گيرد.
بعضي ريشه اين اتفاق را صرفا نزديك شدن به فصل تابستان و اوج گرفتن گرما مي دانند.
( يادم هست چند سال پيش قبل از اينكه ابطحي ذوب در ولايت شود! و البته خودش هم ذوب شود ،كم شدن پوشش زنان را متناسب با گرم شدن هوا امري عادي تلقی كرده بود).
بعضي ها كه تساهل و تسامحشان زیادی٬زیاد است٬ بر اين باورند كه حالا ديده شدن دو تار مو خيلي هم مسئله مهمي نيست كه اين طور پر رنگش كرديم .
بعضي ديگر اين امر را نتيجه كم كاري هاي فرهنگي در ٬ درازمدت مي دانند.
بعضي ها هم كه با عينك سياست تحليل مي كنند ٬معتقدند اين ماجرا سرچشمه سياسي دارد و نوع ديگري از هماورد طلبي جنبش سبز است ،يعني ليدرهاي اين جنبش قرار است اين بار با ترويج بي بند و باري در جامعه ، نظام را به چالش بکشند...
در هر صورت بايد توجه داشت كه يكي از دلايل تشكيل جامعه اسلامي تسهيل امر دينداري مسلمين است و بد حجابي مانعي است در اين مسير كه بايد براي حل آن راهكار هاي مناسب را در نظر گرفت. و بي گمان راهكار مناسب ختم نمي شود به برخوردهاي سخت افزاري ، ختم نمي شود به گشت ارشاد ، ختم نمي شود به نگهبان در دانشگاه و دانشكده !
***
اما من مي خواهم ازهمه اين ها بگذرم و نقدي بزنم بر شيوه برخورد با اين معضل در دانشگاه . در دانشگاهي كه به لطف مديريت توا نمند آن – پشت در هاي بسته – كمتر گوش شنوايي وجود دارد.
در چند هفته اخير به تكرار شاهد اين امر بوده ام كه آقايان! در نگهباني، مسئول بر خورد با خانم هایی هستند كه حجاب مناسبي ندارند . مشخصا در دانشكده ادبيات حضور آقاي ب در انتظامات ، صداي خيلي ها را در آورده است. بارها شاهد اعتراض افرادي بودم كه اتفاقا پوشش مناسبي هم داشتند و البته معترض بودن به اينكه آقاي x به رنگ كفششان يا حتي ساق دستشان گير مي دهد.
حقيقتا درکش برای من سخت است كه براي مقابله با يك منكر ، منكر بزرگتري را مرتكب شويم ! شما آن آقا را مامور مي كنيد كه از فرق سر تا نوك پاي دختر دانشجو را وارسي كند و بعد مصاديق بد حجابي را به او متذكر شود!!! و اين يعني آن آقاي به اصطلاح محترم شغل شريفش مي شود نگاه به نامحرم آن هم با ظرافت تمام!
و طبيعتا آقاياني كه تمام فكر و ذكرشان شده است پاك كردن صورت مسائل، وقت آن را ندارند كه به پيامد برخورد هايي از اين دست بي انديشند. وقت آن را ندارند كه بفهمند اين برخورها ،چه بدبيني هایی را دامن مي زند. وقت ندارند كه فكر كنند نتيجه بي تدبيري آن ها ٬نتیجه اشتباهاتشان ، گاها نوشته مي شود به نام نظام ٬نوشته می شود به نام دین !
وقت ندارند!
به رسم هميشه ساعتي را سرگرم وبگردي شدم:
جغرافیا یعنی مساحت میان در و دیوار و تاریخ یعنی شرح آن سیلی که سرخ کرد صورت گل یاس را...
و کبودی یاس ها در خم کوچه های غربت تکرار می شود...
چه ديده در که پياپي به سينه مي کوبد؟...
باز يادمان آمد كه چه ظلمي به مادرمان روا داشتند...
...
به هر وبلاگي كه سر ميزني، روي يك پارچه مشكي ، با خون دل، نوشته اند: بفرماييد روضه ، نه فقط شب ها كه هر موقع دلتان هوايي شد، بفرماييد روضه!
– فضاي مجازي را هم به خدمت عزاي تو در آورده اند، اي مادر خوبيها!-
در اين فضا اما قلم است كه مي خواند ، قلم است كه حكايت مي كند روضه در و ديوار را ، و من شك ندارم كه اين روضه هاي مكتوب همه با اشك نگاشته شده اند كه اگر اين چنين نبود چرا چشم من و تو به انتهاي هر جمله كه رسيد ،از نو تر شد؟!
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
" اين مرگ ، مرگ تو نيست. مرگ عالم است . حيات بي تو،حيات نيست.
اين مرگ نقطه ختمي است بركتاب جهان."
(كشتي پهلو گرفته- سيد مهدي شجاعي)
13/2/89 ، 17:40 ، دانشكده ادبيات
جلسه خصوصی! اعضای جامعه اسلامی با سعید شریعتی
سعید شریعتی:
* به نظر من چيزي از ما كم نميشه كه براي احترام به شهروندي كه خونش بي گناه ريخته شده روي زمين ، بگيم شهيد. اونقدر خسساست نبايد به خرج بديم.
من ميگم اون بسيجي شهيده ، ندا هم شهيده ، چيزي هم از من كم نميشه.
* من در مورد حزب خودم كه صريحا مي تونم شهادت بدم كه ما نه در انديشه براندازي بوديم ، نه اين كار رو مساعد مي دونستيم براي جمهوري اسلامي ، براي نظام، براي ايران و اساسا تلاشمون اين بود كه براندازي اتفاق نيافته.
حتي بعضي از دوستان ما مدعي اين بودند كه كارهائي كه آقاي احمدي نژاد داره ميكنه براندازيه، ما در دفاع از حيثيت جمهوري اسلامي مخالف احمدي نژاد بوديم، بعضي از دوستان ما اين رو ميگن.
* من به كارشناسان پروندم هم زمان بازداشتم گفتم ٬آقاي حجاريان، آقاي تاج زاده، آقاي بهزاد نبوي اينا اولين انقلاب نرم در تاريخ معاصر رو اانجام دادن ، 30 سال پيش، ديگه نيازي نبوده كه برن از جين شارپ و جورج سورس خط بگيرن ، اگه لازم بود انقلاب نرم بكنن خودشون اوستا بودن.
(حالا اينكه در كدوم تعريف از انقلاب ، انقلاب 57 ايران ، انقلاب نرم محسوب ميشه! فكر كنم فقط آقاي شريعتي بدونه و بس!)
* برا من خيلي عجيبه كه مثلا نظامي كه آقاي هاشمي 60 سال عمرش رو براش گذاشته، يه هو برسه به اين كه بايد براندازيش كنه،آخه اين آقاي هاشمي،آقاي موسوي،آقاي خاتمي اينا مگه هويتي غير از جمهوري اسلامي دارن؟ همه هويت سياسي حتي خود من از جمهوري اسلاميه، ما چطور مي تونيم بر عليه خودمون قيام كنيم؟ ديگه ما نيستيم.
* من به چه زبوني بگم من تغيير نكردم،شما انگار انتظار داشتين من تغيير كنم، من تغيير نكردم، من اعترافاتم رو گفتم، هنوز هم ميگم، شايد اشكال من اينه كه تغيير نكردم.
* آقاي فاتح يكي از ذوب ترين افراد - در جريان اصلاحات- در ولايت فقيه و شخص رهبريست...ايشون به سفارش آقاي وحيد عضو برجسته دفتر مقام معظم رهبري مشكل قانونيشون حل شد و رفت سر درس و مشقش در آكسفورد.(شايد اين مورد هم شامل بند 3 پي نوشت مي شد !)
* آقاي كروبي مگه نگفت من آقاي احمدي نژاد رو قبول ندارم ولي چون رهبري ايشون رو تائيد كرده مي پذيرم؟ قبول دارم بايد زودتر مي گفت، من نقدم به آقاي كروبي اينه كه بايد زودتر مي گفت، ولي اعتقادش اين بود ، از اول هم مي رفتي پيشش خصوصي بهت مي گفت كه من نمي تونم مقابل رهبري بايستم ، الان هم ميگه. (!)
* من 10 روز پيش ، پيش آقاي موسوي بودم. آقاي موسوي ميگه والله من و آقاي خامنه اي با هم بزرگ شديم، به هم علاقه داريم، من چه مشكلي با ايشون داردم، آقاي موسوي ميگه... من با رهبري مشكلي ندارم، من با آقاي احمدي نژادم مشكل ندارم، مشكل من با آقاي محصوليه. (!!!)
* بعد از آزادي از زندان از يك مقام اطلاعاتي اصلاح طلب شنيدم ( از معاونين ادارات كل وزارت اطلاعات دوران آقاي اژه اي) ايشون به من خبر داد كه افشاي ماجراي كهريزك و كسي كه پيگير بوده آقا مجتبي خامنه اي بوده .
من اين رو ميگم برا اينكه آدم بايد يك جو انصاف داشته باشه ...
آقا مجتبي به آقا ميگه اين اتفاق افتاده،آقا هم همونجا به سعيد جليلي ماموريت ميده كه آقا برو پيگيري كن ....بعد از زندان اين خبر با اين دقت به من رسيد.
اما قبل از دستگيري پيش يكي از آدمهاي بزرگ اصلاح طلب ، اون شهادت مي داد – بعد از اينكه شعار مي دادن ... رهبري رو نبيني _ البته من خودم آقا مجتبي رو مي شناختم نيازي به شهادت ايشون نداشتم، ايشون شهادت مي داد آقا مجتبي هيچ كاره است، به خدا اين اخلاقش اين جوري نيست...
بزار بهتون بگم ، آقاي خاتمي اين خبر رو داد.گفت من تاسف مي خورم كه چرا؟!
( با کمال پوزش٬ اصل شعار این بود ٬ مجتبی بمیری رهبری رو نبینی)
* من تو زندان از يكي از دوستانم پرسيدم چرا نه غزه نه لبنان شعار داده شد؟ من هر سال در روز قدس براي فلسطين خودم بيانيه مشاركت رو مي نوشتم، چرا موضع نگرفتين؟
اون بنده خدا گفت: من با BBC مصاحبه كردم، موضع گيري كردم.
* من كه خودم رو هنوز سبز مي دونم ، با آقاي موسوي و خاتمي مي دونم و به اونا علاقه شخصي هم دارم ميگم ، 22خرداد هيچ اتفاقي نمي افته، كسي هم تو خيابونا نمي ياد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- متن دقيقا، پياده شده فايل صوتي برنامه فوق است٬و البته نه همه آن!
2- " مثلا خصوصي" ، از اين جهت كه در اون جمع 30 نفره هم مهدي بادپا حضور داشت و هم خانمي كه بعد از اون همه بحث، آخر جلسه با ذوق به سعيد شريعتي گفت: من به پدرتون ارادت عجيبي دارم و برا همين اومدم ببينمتون و البته بعد متوجه شد اون رو با پسر دكتر شريعتي عوضي گرفته!
3- يه قسمتي از بحث راجع به پورمحمدي و ناطق و لاريجاني صحبت شد كه حالا چون مهندس شريعتي خيلي تاكيد كرد خبر بيرون نره، من هم ننوشتم!
۴- راستي خريد كتاب " نه ده " فراموش نشه!
۵- آسمانی
سياست چماق و هويج يا تهديد و تحبيب (۱) سياست پيشين غرب براي بازداشتن ايران از غني سازي اورانيوم بود اما ظاهرا زمانيكه مشخص شد اتخاذ اين سياست در برابر اراده ملي و خلل ناپذير ايرانيان در راه كسب پيشرفت بي راهه است و تاثيري در پيگيري حقوق مسلم ما نخواهد داشت، زمانيكه مشخص شد ديگر خبري از معاوضه در غلتان با آبنبات چوبي نيست ، نيمچه هويجش را هم حذف كردند و سعي كردند چماقش را فربه تر كنند ، شايد بترسيم!
يعني تحبيبش را فاكتور گرفتند و به جرم پايمردي بر حقوقمان، آنچه ماند براي ما تهديد بود !
بله، گروهبان قندلي هاي دهكده جهاني مك لوهان دوباره برايمان چماق بلند كرده اند ، چماقي به نام تحريم . يعني قرار است تحريم ها را مانند چماقي بالاي سرمان بگيرند تا در پي افزايش فشارها دست تسليم بالا ببريم . و البته اين اول بار هم نيست كه امپراطور خير خواه ! و نوچه هايش ـ كه سعي دارند خود را جامعه جهاني معرفي كنند ـ عاجز و درمانده در برابر اين ملت دست به دامان حربه نخ نما شده اي به نام تحريم مي شوند و در اين ميان تنها دغدغه اي هم كه وجود ندارد صلح و امنيت جهانيست كه اگر بود ديگر تهديد ايران به استفاده از سلاح هسته اي چه معنايي مي توانست داشته باشد!
به هر صورت ٬ به نظر می رسد هدف ايالات متحده و همراهانش اين است تا با استفاده از تحريم ، قدرت چانه زني خود را افزايش دهند و از آن به عنوان پاشنه آشيل ايران در مذاكرات پيش روي استفاده كنند غافل از اينكه اين اقدام انگيزه و همت ما را براي نيل به مقصود نهايي چندين برابر خواهد كرد و اگر موضع تحريم ها در دستور كار قرار گيرد وحدت و يكپارچگي ايرانيان به عنوان يك عامل بازدارنده در اين زمينه عمل خواهد كرد . استانوفسكي رئيس مطالعات خاورميانه نيز بر اين باور است كه تحريم ها نمي تواند برنامه هسته اي ما را متوقف كند (فارس 25/1/89) .البته شكي نيست كه تحريم نه براي ايران كه براي هر كشوري هزينه زاست و ما نيز از آن استفبال نخواهيم كرد اما اين هرگز بدان معنا نيست كه تحريم منجر به چشم پوشي ما از حقوقمان خواهد شد . چنانكه ما پيش از اين نيز ثابت كرده ايم در راه دست یابی به حق مسلم هسته ای خود هيچ تحميلي را پذيرا نخواهيم شد و اصولا تسليم در برابر زور در قاموس ملت ما نیست. آن هم تسليم در برابر كساني كه در پيام نوروزيشان براي ما آينده اي پر اميد آرزو مي كنند البته با چاشني تهديد به استفاده از سلاح هسته اي!
***
و آمريكا البته در اتخاذ سياست هايش همچنين غافل است از فهم روحيات اين ملت، چيزي كه تمام اين سي و چند سال نيز محاسباتش را برهم زد.البته اين ها از خيلي چيزها ي ديگر هم غافلند
غافلند از اينكه ما ميراث داران سيد مرتضي هستيم كه مي گفت : " آمريكا امروز مظهر اكبر شيطان و دست قدرت اوست اگر ما با اين مظهر اكبر شيطان نبرد نكنيم ... شيطان جاودانه كره زمين را تسخير مي كند "
و غافل از اينكه ما فزندان معنوي حضرت روح الله هستيم كه فرمود : "آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند"
و به قول دانشجوي شهيد حبيب الله پرندك سواد كوهي" دنيا اگر ما را محاصره اقتصادي كند فرزند رمضانيم و اگر محاصره نظامي كند فرزند محرميم".
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- ارائه مشوق در جهت پيشبرد اهداف
۲- امتحان پشت امتحان ! نظام سیاسی٬تطبیقی٬نوسازی٬اندیشه و...
* السلام عليك ايها الامام الرئوف
* پنجشنبه 20/12/88 ساعت 20:30 ، مسجد دانشگاه
صداي آهنگران فضا را پر كرده است " كربلا مننتظر ماست بيا تا برويم " ، آدم باورش مي شود!
* جمعه 21/12/88 ، بهشت زهرا(س)
نزديك اذان است كه سعيد حداديان سر مي رسد. نيامده بود كه براي جمع مان بخواند و شورمان را بيشتر كند آمده بود با بچه ها حرف بزند، براي همين هم گفت دوربين ها خاموش!
آخر اما دلش نيامد بدون " ياد امام و شهدا " تمامش كند، همه با هم خوانديم ، ياد امام و شهدا دل و مي بره كرببلا...
گفت بچه ها ديگه چنين فرصتي گيرتون نمي ياد ٬ و رفت.
* شنبه 22/12/88 ، دوكوهه
پادگان سردار جاويد الاثر احمد متوسليان
" من و تو بايستي اين پرچممان را در آنجا بكوبيم؛در انتهاي افق"
حسينيه حاج همت
" حسينيه حاج همت قلب دوكوهه بوده است . حيات دوكوهه از اينجا آغاز مي شد و به همينجا باز مي گشت...دوكوهه قطعه اي از خاك كربلاست اما در اين ميان حسينيه را قدري ديگر است. كسي مي گفت كاش حسينيه را زباني بود تا با ما بگويد از آن سري كه ميان او و كربلاست، گفتم حسينيه را آن زبان هست كو محرم اسرار؟"
- نمار مغرب را فتح المبين بوديم
- 4 صبح بود كه راه افتاديم به سمت گردان تخريب، دو كيلومتري راه بود.
بچه ها قامت مي بستند براي نماز شب و حاج آقا مي گفت از ابزارهاي مقابله با جنگ نرم همين نماز شب شماست!
* يك شنبه 23/12/88 ، فكه
مطهره به بچه ها توصيه مي كرد كه آب نخورند، چرا كه اذن دخول فكه تشنگيست .
ساعت 12 مي رسيم به منطقه،گرما امانمان را بريده است
در آستانه تجربه اي بزرگ قرار مي گيريم ؛ فَاخْلَعْ نَعْلَيْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوى
در اولين برداشت فكه براي من يك آسمان بيابان بود!
به محل شهادت سید مرتضی آوینی كه مي رسيدي ديگر پا را ناي رفتن نبود،دلت مي خواست همانجا بنشيني و تا خود شب با سيد مرتضي حرف بزني، نه ، دلت مي خواست بنشيني و تا خود شب به صداي سيد شهیدان اهل قلم گوش كني
" اگر شهيد نباشد خورشيد طلوع نمي كند و زمستان سپري نمي شود، اگر شهيد نباشد چشمه هاي اشك مي خشكد، قلب ها سنگ مي شود و ديگر نمي شكند و سرنوشت انسان به شب تاريك شقاوت و زمستان سرد قساوت انتها مي گيرد و اميد صبح و انتظار بهار در سراب ياس گم مي شود ، اگر شهيد نباشد..."
- گام بعدي چزابه است
- و دهلاويه براي خيلي ها يعني چمران و چمران يعني آنجا كه ديگر " مني و منيتي در كار نيست"
چمران هميشه براي من در ميان تمام مردان بزرگي كه تاريخ اين سرزمين در دفاع مقدس فرصت تجربه شان را داشت يك استثناء بزرگ بوده، براي همين عكسش را زده ام به ديوار اتاقم ، عكسش را زده ام به ديوار اتاقم تا به خودم نهيب بزنم ، ببين اين بال هايي كه ما را چشم ديدنش نيست چمران را تا كجا بالا برد!
* دوشنبه 24/12/88 ، هويزه
يكي مي گفت كاش هويزه را با اين پرچم هاي رنگي رنگي و يادمان هاي لوس از آن خلوص اوليه بيرون نمي آوردند!
راستي هويزه با يك نفر دوست شدم - گفتم يادش كنم شايد او هم روزي به رسم رفاقت يادمان كرد!-
سيد مهدي جعفري ، فرزند سيد محمود
متولد 1337، شهادت 16/10/1359 كربلاي هويزه
- السلام عليك يا اولياء الله و احباء ؛ طلائيه، سه راهي شهادت ، ورودي بهشت
خيلي از بچه ها خالي الذهن آمده بودند، مثل ندا، شايد آمده بود اردو . چند روز اول براي نماز صبح كه بيدارش مي كردند مي گفت: من هيچ وقت نماز صبح نمي خونم و مي خنديد به آنهايي كه هراس داشتند مبادا كسي نمازش قضا شود!
از مناطق كه برمي گشتيم، صورت خيس بچه ها را كه مي ديد مي گفت: من كه هيچ وقت گريه نمي كنم.
طلائيه ندا كنار خودم نشسته بود ، چشم هايش خيس خيس بود . اين خاك چه مي كند با دل آدمي ، خدا مي داند!
سارا مي گفت وقتي مي خواستم بيام جنوب همه به من مي گفتن نرو ، هر كي ميره جنوب و برمي گرده عوض ميشه ، ذهن بچه هاي مردم رو اونجا شستشو ميدن!
غافل از اينكه اگر تحولي هم ايجاد مي شود همه و همه به بركت خاكيست كه پيش از اين مهر شده است بر پيشاني مردان مهربان خدا و حال اين خاك اگر با دل ما چنين نكند عجب است!
* سه شنبه 25/12/88 ، اروند رود
" امروز منتها اليه حاشيه اروند مركز تاريخ است. از اين جاست كه عاقبت زمين معين مي گردد. اگر نه به من بگو در كدامين نقطه زمين حادثه اي از اين عظيم تر در جريان است. آيا قرن پانزدهم هجري قمري قرنيست كه در آن كشتي طوفان زده تاريخ به ساحل آرام عدالت مي رسد؟"
- السلام عليك يا انصار دين الله ؛ غروب بود كه به شلمچه رسيديم، نسيم قشنگي سر وزيدن داشت.
همانجا روي زمين ايستاديم به نماز. قرار بود بعد از نماز حاج حسين يكتا سخنراني كند.اما او فقط برايمان روايت كرد و تنها روايتش با آن بيان شيرين كافي بود تا تحول حال را پيش از آغاز سال نو به احسن الحال ، حتي براي دقايقي درك كنيم.
هر بار كه مي گفت : خب، بچه ها پاشين برين! دلت از جا كنده مي شد ، چرا بايد آن حال خوش را رها مي كرديم!
بار آخر گفت: بچه ها پاشين برين، برين تو شهرهاتون، تو دانشگاهتون افسران –جنگ نرم – حضرت صاحب (عج) باشيد، پاشين برين!
دل كسي اما با رفتن نبود همه دو دستي آن خاك پاك را آن لحظات ناب را چسبيده بودند ، هراس داشتند ، شايد اين سفره دوباره پهن نشود!
* چهارشنبه 26/12/88
- موزه جنگ و بيمارستان صحرايي امام حسين (ع)
- نوبت خداحافظي راوي رسيده بود گفت :
بچه ها هواي آقا رو داشته باشين، سعي كنيد سفرتون رو ادامه بدين و يا علي(ع)
- بر مي گرديم دوكوهه براي خداحافظي
" خداحافظ دوكوهه! ما مي دانيم كه تو از گواهان روز حشري و بر آنچه ما بوده ايم شهادت خواهي داد... اين همه مغموم نباش دوكوهه،امام رفت اما راه او باقيست... دوكوهه آيا دوست داري كه پادگان ياران امام مهدي (عج) نيز باشي؟ پس منتظر باش!"
* پنجشنبه 27/12/88
و شرهاني ايستگاه آخر است
*شنبه 29/12/88
السلام عليك ايها الامام الرئوف
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*خدایا تو می دانی که چه می کشیم! پنداری که چون شمع ذوب می شویم،آب می شویم.
ما از مردن نمی هراسیم،اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند! و اگر نسوزیم که روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد. چه باید کرد؟
آری یاران همه به سوی مرگ رفتند در حالی که نگران فردا بودند. خدایا،نکند وارثان خون این شهیدان در راهشان گام نزنند!نکند شیطان های کوچک با خون این ها خان شوند!
(شهید مهدی رجب بیگی)
* راستی جنوب به اندازه یک سال ساندیس به خوردمان دادند ٬ساندیس دادند تا مقاومتمان را بالا ببرند!
وبچه ها شعر می خواندند" دیگه نگاهامون به ساندیس کرده عادت..."
سال نو مبارک
" بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي مهندس اسفنديار رحيم مشايي
نظر به شايستگي و تجارب مفيد و عنايات ويژه جنابعالي در امر احياي فرهنگ دفاع مقدس و نشر ارزشهاي گران سنگ و جاودانه آن، به موجب اين حكم به عنوان «نماينده تام الاختيار اينجانب در ستاد مركزي راهيان نور» منصوب ميشويد.
اميد است با اتكال به خداوند متعال و ضمن تعامل و هماهنگي مستمر و موثر با ستاد راهيان نور و كليه دستگاهها و وزارتخانهها و اهتمام به تامين نيازهاي مربوطه، در جهت ترويج فرهنگ ايثار و شهادت موفق و مويد باشيد. "
بله آقای مشایی٬ موفق و موید باشید!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گوش اگر گوش تو ناله اگر ناله ماست٬ آنچه البته به جايي نرسد فرياد است؟!
اول صبحي برف مي باريد ، اما قبل از 9 آسمان دست تسليم بالا برد . شايد فهميده بود زيبايي اين دانه هاي سپيد به چشم نخواهد آمد در مقابل اين حضور ، حتما فهميده بود !
با ديدن جمعيت حدس زدم ، كسي كه فكر مي كند اين مردم باورشان را مي دهند براي كيك و سانديس حتما پيش از اين عقيده اش را به يك آبنبات چوبی فروخته! و گرنه چرا به مخيله ما خطور نمي كند كه مثلا طرفداران جنبش سبز براي كيك و سانديس نه براي آيس پك (كه من خيلي دوس دارم) ميريزند بيرون !
بين جمعيت دنبال تصاوير ناب مي گردم٬ از آن صحنه هايي كه سر ذوقت مي آورند :
پير مردي كه با پاي شكسته آمده است بگويد " در بهار آزادي جاي شهدا خالي "
يك دختر بچه كه رفته بالاي درخت و مي خواند " الله الله الله اللهُ اكبر "
يك عده آدم با پرچم : افغاني هاي مقيم مشهد !
و يك ني ني٬ كه آب دماغش به شكل ناجوري بيرون آمده - دو بند انگشت - نمي دانم آن طفلك چطور نفس مي كشيد! (البته اين يك مورد هيچ كس را سر ذوق نمي آورد)
***
سه نفري دنبال راهكارهاي انكار اين حضور مي گرديم، مثلا:
ضرب و تقسيم جمعيت در مسافت ،كيك و سانديس ، پول ، نمره ، مرخصي ...
و البته همه اين ها يعني واماندگي يعني درماندگي در فهم مردم
هنوز دنبال جوابيم که
يك خانم كه به گمان من 50 را پر كرده بود عكس آقا را از دست ما مي گيرد و بعد مثل عشاق نگاه تصوير مي كند٬ ماهم گيج نگاه او . محو تصوير راهش را ادامه مي دهد ، بي توجه به ما كه منتظر پس گرفتن عكسيم!
مشغول قضاوت بوديم! كه بر گشت و پرسيد:
شما اين عكس رو به من دادين؟ (فارسي را شبيه فريدون زندي حرف زد)
: بله
: چه عكس قشنگی! ببين اين گل هاي كنار عكس كه روييده شماييد و...
چند كلمه هم وسطش خارجكي حرف مي زند ! و همين ما را كنجكاو مي كند
توضيح مي دهد كه مسافر است و از آلمان آمده !
مثل بچه ها ذوق زده است ، مثلِ ، مثلِ بچه اي كه برايش بادکنک خريده باشي!
دائم حرف مي زند، فارسي و آلماني مخلوط
: امام گفت سربازان من در گهواره اند، اون سربازا شمایین
آنقدر خوشحالست كه ما را هم به وجد مي آورد. مرتب بر مي گردد پشت سرش عكس را بالا مي گيرد و با مردمي كه قيافه هايشان شبيه علامت تعجبِ بلد شده است حرف مي زند، فارسي و آلماني مخلوط !
عكس تمام مسير دست ما بوده براي همين كمي مچاله شده
: بزاريد يه دونه سالمش رو بدم !
: همشون تميزه، همشون قشنگه...
شوق پير زني را كه به گفته همراهش بعد از 40 سال زندگي در غربت حالا برگشته بود وطن ، نمي توان به اين سادگي وصف كرد. انگار داشت بال در مي آورد ، شايد از اين بال هاي صورتي كه مي خرند براي دختر بچه ها تا شبيه فرشته ها شوند!
دائم حرف مي زد، فارسي و آلماني مخلوط
: هيچ جا وطن نميشه ، شما بچه هاي انقلابيد دعا كنيد، دعا كنيد و...
و من مانده ام كه حضور اين فرشته سن و سال دار را ديگر چطور توجيه مي كنند!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قبول دارم که حالا حالا ها مانده تا درک کنیم برکات ۲۲ بهمن ۸۸ را٬ اما آنچه را فردای ۲۲ بهمن هم می شد فهمید ٬ کمکی بود که حضور ملت به بازتعریف واژه "مردم" کرد.
۲۲ بهمن برایمان فریاد زد " مردم " را.
ماه مهربان فقط مهر نیست که لبخندش را نثار بچه های مدرسه می کند
مهربان تر از مهر بهمن بود که به روی یک ملت خندید .
خواستم دو خط بنویسم به یاد بهمن، بهمنی که 57 شد سوگلی ملت.
خواستم برایش بنویسم که ، به دل نگیر!
کاریکاتوری که از تو کشیدند هیچ شباهتی نداشت به " بهمن خونین جاویدان "
روح نداشت ، باور نبود در پسش.
اما فکر کردم ، این بهمن بدون خمینی چه فرقی داشت با یازده ماه دیگر!
اگر نبود آن مرد بزرگ ، آن سمبل زیبای بی تعلقی، چه بی معنا می شد این روزها
و چقدر سرد بود بهمن!
به راستی بهمن را روح الله عزیز کرد و روح الله را ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و سوالی که از همه ی مسئولان ، نام زد های انتخابات، مدیران ، دولت مردان هر از گاهی باید پرسید ، اگر خمینی نبود شما چه کاره بودید!؟( سرلوحه ها ص 32)
فجر صادق دميد و مؤذن آسماني در ميان زمين و آسمان ندا در داد:
سُبّوحٌ قُدّوسٌ ربُّ المَلائِكَةِ و الرّوح
امام به نماز فجر ايستاد و اصحاب به او اقتدا كردند و ظاهر و باطن و اول و آخر به هم پيوستند.
ميان ظاهر و وباطن وادي حيرتي است كه عقل در آن سرگردان است.
تن در دنياست و جان در آخرت،اين يك به سوي خاك مي كشاند و آن يك به سوي آسمان،و چشم حس ظاهر بين است.
در ميان لشكر عمر سعد نيز بسيارند كساني كه به نماز ايستاده اند.
وااسفا!
چگونه بايد به آنان فهماند كه اين نماز را سودي نيست اكنون كه تو با باطن قبله سر جنگ گرفته اي؟ وااسفا!
چگونه بايد اين جماعت را از باديه وهم ميان ظاهر و باطن رهاند؟
امام باطن قبله است و نماز را بايد به سوي قبله گزارد.آيا هيچ عاقلي پشت به قبله نماز مي گزارد؟
نماز آن گاه نماز است كه ميان ظاهر و باطن جمع شود و اگر نه، مقتداي آن نماز كه در لشكر يزيد بخوانند شيطان است.
اسلام لباسي نيست كه با پيكر جاهليت جفت بيايد ،اما اينجا دنياست و باديه وهم ميان ظاهر و باطن فاصله انداخته است.
شيطان جاهلان متنسك را با نماز مي فريبد.
در اينجاست كه ائمه كفر همواره از پيراهن عثمان عَلَم جنگ با علي (ع)مي سازند.اگر آنان پرده از مطامع دنيايي خويش بر مي داشتند كه اين خيل انبوه با آنان همراه نمي شد.
جاهليت ريشه در باطن دارد و اگر نبود كوير مرده دل هاي جاهلي ، شجره خبيثه بني اميه كجا مي توانست سايه جهنمي حاكميت خويش را بر جامعه اسلام بگستراند؟
فتح خون
---------------
تا بعد! (بعد در اینجا یعنی پایان امتحانات)
گفتگو با دکتر کوشکی درباره موضع نظام نسبت به یمن
سوال: چرا ایران در مورد کشتار مسلمانان در برخی مناطق به شدت موضع می گیرد مانند غزه اما در برخی مناطق ما کمترین واکنش را از خود نشان می دهیم مانند پاراچنار،سین کیانگ و اخیرا صعده؟ آیا ماهیت این وقایع با هم متفاوت است؟
دکتر کوشکی : بسم الله الرحمن الرحیم. ببینید واقعیت حوادثی که گفتید واقعا متفاوت است. یعنی اینکه ماجرای فلسطین الان اوج رویاروئی در واقع جبهه حق و باطل در دنیای امروز است یعنی در واقع در صحنه فلسطین دنیای استکبار و تمامیت باطل یک سو ایستاده اند و جبهه حق سوی دیگر ایستاده اند . جائیست که منازعه حق و باطل و استکبار و استضعاف است.
من مثال می زنم فرض کنید ، ما در دورانی که جنگ احد و بدر را داشتیم در جاهای دیگری هم مستضعفینی به دست ظالمین و مشرکین مکه اذیت می شدند، آزار می دیدند اما وظیفه همه بود که توجهشان متوجه جنگ بدر باشد چرا که جنگ بدر اوج رویاروئی جبهه باطل و جبهه حق بود.
حالا اگر مثال دقیق تری بزنم ما می بینیم که خواجه ربیع می آید و از منازعه اصلی حق و باطل که بحث جنگ با معاویه است عذر خواهی می کند از حضرت امیر و در خواست می کند که او را برای جنگ با کفار و مثلا بت پرستان به منطقه خراسان بفرستند. این در واقع نشان می دهد که ما واقعا اولویت بندی داریم. بحث فلسطین اولویت اول ماست،بحث رژیم صهیونیستی اولویت اول ماست اما از آن طرف این به معنی بی اعتنائی به سایر نقاط نیست ما باید با هوشمندی سایر نقاط را هم به عنوان ایران اسلامی و پایگاه دفاع از مستضعفین رصد کنیم.
آنچه در پاراچنار اتفاق افتاد واقعا یک مبالغه شیطنت آمیز برخی رسانه ها و جریانات سیاسی داخلی برای تضعیف کلیت جمهوری اسلامی بود . والا در پاراچنار مشکل مشکل قبایلی بود . در پاکستان جنگ بین قومیت شیعه و سنی مال امروز و دیروز نیست بارها اتفاق افتاده بود ، به شکل خونینی هم اتفاق افتاده اما صحنه اصلی جبهه حق و باطل نیست. صحنه جبهه جهالت است ، یعنی این قوم کشی و در واقع کشتار شیعیان از سوی سنی ها و باالعکس گاهی وقت ها، این برمیگردد به جهالت، به تفرقه ای که دشمنان انداخته اند، ما در این صحنه باید خواستار توقف کامل جنگ بین شیعه و سنی باشیم . جبهه حق و باطل نیست، ورود جمهوری اسلامی در این صحنه این نیست که از شیعیان طرفداری کند ، به این است که بگوید آقا اصلا جنگ تمام بشود. اما در صحنه منازعه بین فلسطین و رژیم صهیونیستی نمی گوئیم جنگ تمام شود بلکه می گوئیم که باید اسرائیل نانبود شود.
یا در بحث سین کیانگ اصلا ماجرای اسلام مطرح نبود ، این باز هم شیطنت رسانه ای بود. در ماجرای سین کیانگ ماجرا قومی بود ،یعنی قوم هان که قوم غالب چینی ها است در واقع مسلط شدند بر منطقه سین کیانگ و در واقع مردم بومی منطقه به خاطر اینکه احساس کردند از لحاظ قومی اقلیت واقع شدند به خاطر بحث قومیتشان قیام کردند. حالا اتفاقا این کسانی که قیام کردند مثلا مسلمان هم هستند اما رهبرشان یک خانم است که از سوی آمریکا کاملا ساپورت می شود و آمریکا رهبر جدائی طلبان سین کیانگ را حمایت می کند که یک آدم سکولار و لائیک است به خاطر اینکه به دولت چین فشار بیاورد. و کسی است که در واقع متحد دالائی لاما است، یک خانمی است 50،60 ساله ، رهبر در واقع جدائی طلبان سین کیانگ ، اصلا بحث اسلام و کفر آنجا مطرح نبوده ، بحث قومی و جدائی طلبی بوده است.
البته آنچه که در یمن اتفاق افتاده متفاوت با دو مورد قبلی است. در یمن دولت یمن ظالمانه مردم مستضعف منطقه صعده را زیر فشار گذاشته است. این ماجرا در واقع مال امسال و پارسال نیست ، ده ها سال است که چنین ظلمی وجود دارد و دولت به نوعی می خواهم بگویم بعثی یمن که ما می دانیم در طول جنگ هشت ساله ایران و عراق حامی رژیم بعث بود و سربازان یمنی را گسیل میکرد گردان گردان برای اینکه در مقابل رزمندگان ایران بایستند و از صدام دفاع کنند . و علی عبدالله صالح یک چهره منفور،ضد دین و هوادار بعث است و در واقع به نوعی مزدور درجه دو آمریکا در منطقه است،مزدور عربستان است، یک چهره واقعا منفوری است و به شدت با مسلمانان مشکل دارد. خب این چهره در واقع به واسطه اینکه شیعیان زیدی منطقه صعده را خوشش نمی آمد ، خب زیر فشار گذاشت و مردم این منطقه فقط خواستار احقاق حقشان بودند ، مبارزات سیاسی می کردند و از طرف دولت عبدالله صالح زیر فشار های تهدید،بازداشت،دستگیری و شکنجه و کشتار قرار گرفتند. و برای دفاع از موقعیت خودشان دست به اسلحه بردند و مدافع هم بودند و شروع کننده نبودند از این نظر موقعیتش با دو مورد قبلی فرق می کند ، یعنی از نظر اعتقادی ما با شیعیان زیدی همخوانی نداریم اما از این نظر که یک گروه مستضعفی هستند و برای احقاق حقشان قیام کردند و جبهه مقابل هم جبهه باطل است و جبهه مقابل جبهه سعودی است، آل سعود با تمام پیشینه منفی و سیاهشان و آمریکا که آمریکا از کشتار مردم صعده حمایت می کند و همین باعث می شود که ما واکنش فعال تری باید نشان بدهیم .
اما جمهوری اسلامی دستش در قضیه صعده متاسفانه خیلی باز نیست. می دانید بیمارستانی را که ما سال ها پیش در یمن تاسیس کرده بودیم الان یکی دو سال است به خاطر این مباحثی که می گویند ایران دخالت می کند در این قضیه، بسته اند. امکان کمک به شیعیان صعده واقعا وجود ندارد چون در مناطق صعب العبوری هستند و محاصره اند بین عربستان و دولت یمن، اما جمهوری اسلامی می تواند به واسطه در واقع دخالت ظالمانه عربستان و کشتار مردم بیگناه و زن و بچه هائی که آنجا کشته می شوند، دولت جمهوری اسلامی وظیفه دارد که برای دفاع از مظلوم - در واقع چون ما همخوانی اعتقادی با شیعیان زیدی نداریم - برای دفاع از مظلوم سعی بکند از طریق مجامع بین المللی نظیر سازمان کنفرانس اسلامی، حتی کمیته های حقوق بشری به دولت عربستان و به یمن فشار وارد بکند. یک بسیجی راه بی اندازد که نتیجه این بسیج توقف کشتار مردم مظلوم و زن وو بچه ها با شد.
این یک بحث است ، اما از آن طرف هم می دانید مثلا شبکه العالم تنها شبکه ای بود در جهان که بحث ظلم عربستان را تا حدودی و ظلم یمن را در قضیه صعده بازتاب می داد، که می دانید از طریق شبکه لایو ست و عرب ست پخشش در واقع قطع شد. یعنی جمهوری اسلامی از آن طریق داشت در جهان عرب افشاگری می کرد و به نوعی رسانه ای شده بود که فریاد مظلومیت مردم صعده را به گوش جهان می رساند که خب صدای جمهوری اسلامی را سعی کردند از آن طریق خفه کنند. اما جمهوری اسلامی علی رغم اینکه دستش در این قضیه بسته است اگر دیپلماسی فعال تری داشت می توانست یک مقداری لااقل در سطح بین الملل و مباحث حقوق بشری به کمک مردم صعده بشتابد برای توقف تجاوزات و وحشیگری های دولت بعثی یمن.
سوال: آیا دفاع از مظلوم در باور ما حد و مرز دارد؟
دکتر کوشکی : دفاع از مظلوم بله مراتب دارد یعنی یک موقع است که ما از مظلوم دفاع می کنیم به صرف اینکه مظلوم است اما یک موقع است که عرض کردم جبهه بندی حق و باطل است آنجا متفاوت است . وقتی جبهه بندی حق و باطل می شود دیگر اصلا بحث وظیفه پیش می آید و خیلی متفاوت است.
سوال: سیاست خارجی کشور ما در عمل مبتنی است بر ناسیونالیسم،انتر ناسیونالیسم و یا نگاه امت محور اسلامی؟
دکتر کوشکی : نه نه انتر ناسیونالیسم نیست با ید بر نگاه اسلامی استوار باشد، اما نگاه دینی هنوز فراگیر نشده است یعنی دستگاه سیاست خارجی ما تا حدودی در واقع از درک دیپلماسی دینی عاجز مانده است.
سوال: در صورتی که شما عملکرد دستگاه دیپلماسی ما را در برخی از مواردی که مثال زدم تائید می کنید علت کوتاهی در تبیین آن برای مردم چیست؟ در حقیقت با عدم تبیین عملکرد، شرایطی فراهم شد که عده ای از آن سوء استفاده می کنند!
دکتر کوشکی : ببینید درست است، دیپلماسی ما واقعیتش این است که نیروی دیپلمات به اصطلاح متدین، ما بسیار کم داریم. دیپلماسی عمدتا در دست کسانی است که بیشتر به دلار فکر می کنند و به حق ماموریتشان نه به اینکه بخواهند مبلغ دین و نظام باشند. به همین خاطر ما اصلا پدیده ای به نام دیپلمات متدین و انقلابی بسیار کم و نادر داریم.
سوال: در مواردی که دستگاه دیپلماسی ما با محدودیت های دیپلماتیک مواجه است مانند ماجرای صعده رسالت بخش غیر دولتی فعال در این موارد مانند جنبش مستقل دانشجوئی چیست؟
دکتر کوشکی : ببینید اتفاقا من می خواهم بگویم در مورد قضیه صعده ما محدودیت دیپلماتیک نداریم، محدودیت نظامی و اقتصادی داریم.
سوال: نه اینکه بگویند مسئله داخلی است و دخالت در حوزه داخلی کشورها خلاف عرف دیپلماتیک است؟
دکتر کوشکی : ما در امور داخلی مردم یمن که نمی خواهیم دخالت کنیم . ما می گوئیم خواستار این هستیم که کشتار زنان و کودکان بیگناه متوقف شود ما که از کسی جانبداری نکردیم. که یعنی اتفاقا دیپلماسی در قضیه یمن می تواند خیلی فعال عمل کند.
سوال: و رسالت جنبش دانشجوئی؟
دکتر کوشکی : طبیعتا جنبش دانشجوئی به عنوان وجدان بیدار و آگاه جامعه می تواند سرعت عمل و میزان حساسیت نظام را به نمایش بگذارد و باید هم چنین باشد. یعنی اگر بخش هائی از نظام دچار کرختی و واکنش دیر هستند، خیلی فعال نیستند، جنبش دانشجوئی باید چابک باشد و در این زمینه حساسیت بالائی داشته باشد و اساسا حساسیت بالا و انقلابی را به نمایش بگذارد.
-------------
* این مصاحبه برای مجمع مطالبه مردمی مشهد انجام شده است.
* خیلی دوست داشتم ۱۶ آذر٬ از دانشجو بنویسم از تو٬ از خودم ٬ از ما که دیگر رنگ آذر نداریم اما نشد!
|
اصلا کردان یادت هست؟ یادت هست خبر در شهر پیچید که وزیر کشور مدرکش جعلیست؟ یادت هست یک شبه آقای وزیر تیتر شد؟ " علی کردان، فوق دیپلم یا دکترای افتخاری حقوق از آکسفورد؟ " (عصر ایران، 9/5/87 ) چند روز پیش کردان دوباره و احتمالا برای آخرین بار تیتر شد، این بار البته نه به خاطر مدرکش که به خاطر سفر! " علی کردان دعوت حق را لبیک گفت " (مردم سالاری،2/9/88) کردان که رفت، خدایش بیامرزد! روی سخن با کسانی است که روزی از خراب کردنش ذوق کردند و نیششان باز شد تا بناگوش، که این هم یک گاف دیگر! کسانی که برای خراب کردن احمدی نژاد و آتو گرفتن از دولت، چه ها کردند با کردان! و این ها همه البته به این معنا نیست که کردان تخلف نکرد! کردان در گذشت اما حرف ها و سوال های زیادی باقیست که نباید با رفتنش به فراموشی سپرده شوند. اینکه فراموش نکنیم بستری را که در آن کردان ها دکتر شدند و از بخت بد تنها دست علی کردان رو شد ٬که به اعتراف عباسپور (رئيس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس) ، ما اگر بخواهیم وارد بررسی مدرک شویم، مدارک خیلی از مسئولان زیر سوال است! (عصرایران،12/7/88 ) و فراموش نکنیم که این افیون مدرک گرایی بود که از کردان ، کردان ساخت و اگر نبود فضایی که در آن شایستگی و توانمندی تحت الشعاع مدرک قرار می گرفت (و البته اگر نبودند امثال دکتر جاسبی)، شاید کردانی سر بر نمی آورد، شاید! و حال یک سوال ساده از آقایانی که در روز استیضاح کردان عطششان بوی انتقام می داد تا عدالت جویی! آیا بین آنچه کردان کرد (به یقین ناشایست) و عقوبتی که مستحقش دانستید تناسبی وجود داشت؟ آیا شما که در روز استیضاح تشنه رسوا کردنش بودید امروز حاضرید به درخواست او برای بررسی مدرک سایر نمایندگان جامه عمل بپوشانید؟ آیا در بین شمایی که مدعی بودید رسالت نمایندگیتان اجازه نمی دهد در مقابل این تخلف آشکار سکوت کنید همتی هست که با دیگر متخلفین هم، هر چند پر نفوذ، برخورد کند؟ همتی که فراتر از برخورد گزینشی با مصادیق در پی ریشه کنی فرهنگ ناپسند مدرک زدگی باشد؟ یا آنچه کردید صرفا یک بازی زشت سیاسی بود که قربانیش دیگر در بین ما نیست؟! آقایان ! کردان که رفت ٬ اما حقیقت این است که ما دوست نداریم تجربه او برای شما تکرار شود، حقیقت این است که ما دوست نداریم شما هم مثل کردان بمیرید بمیرید در حالی که اشتباهاتتان را بلد کرده اند! پس پناه ببرید به ستار العیوب ، از اینکه افسانه کردان روزی در مورد یکی از شما هم تکرار شود و دیگران با شما همان کنند ، که شما با او کردید! پس پناه ببرید به خداوند از اینکه روزی مجبور شوید مثل آن مرحوم عذر خواه مرتضی و فاطمه تان باشید که به خاطر کرده شما، روزها مجبور به مهاجرت شدند! (دفاعیه کردان در جلسه استیضاح،خبرگزااری فارس 14/8/87) پس پناه ببرید به خداوند از اینکه پرده بردارد از حقایق!
* این مطلب برای نشریه کد نوشته شده است. |
وحید جلیلی 29/7/88 آمفی تئاتر علوم پایه
- آقای مهندس موسوی می رود در مجلس ختم آدم زنده شرکت می کند در حالی که ادعا کرد من آمده ام با پرونده سازی و دروغ گوئی مبارزه کنم ! بسیاری از آدم های اطراف ایشان اطلاعاتی هستند (مثل آقای یونسی ) شما گول خوردی آقای موسوی؟! من باور کنم؟!
- شیراز و اصفهان هم چند بار شلوغ شد اما مشدهی ها که خیلی بی بخار بودن. کلاس ما رو آوردین پائین٬ مثل دهاتی ها دارند ارزیابیتون می کنند!![]()
- یک مشکل احمدی نزاد این بود که منتقد نداشت معاند داشت .وقتی او با منتقدانی مانند روزنامه مردم سالاری و صدای عدالت که مصاحبه انجام نشده اش را نقد می کردند رو به رو می شود ٬ ظرفیتش را برای نقد پذیری از دست می دهد .
- خمینی(ره) یک مفهوم ایدئولوژیک است نه یک مفهوم ژنتیک!
- اگر فضای نقد درست اجتماعی شکل نگیرد ممکن است بهترین آدم ها به بدترین آدم ها تبدیل شوند.
- مگر موسوی آدم کوچکی بوده که الان دیکتاتور شده!؟
- ما نیروی احمدی نژاد نیستیم او باید افتخارش این باشد که نیروی توده آرمان خواه باشد.
ــــــــــــــــــ
وحید جلیلی در نشست هفتگی انصار حزبالله :
"يكى روزى اينها تلاش كردند به بهانه جمهوريت، اسلاميت نظام را از بين ببرند و گفتند ما رأى آورديم پس بنابراين سكولاريزم بايد حاكم شود، ولى الان كاملا برعكس شده و مىخواهند با اسلاميت، جمهوريت را از بين ببرند، بدين ترتيب كه با اللهاكبر، ياحسين، رنگ سبز، مراجع عظام و... مىخواهند جمهوريت را ابطال كنند. اين يعنى چه كه رأى من آقازاده با فلان آدم در فلان روستاى نهبندان يكى باشد؟! من پسر آيتالله فلانى يا پسر دكتر بهمانى هستم، من ماهى 10 ميليون تومان درآمد دارم، او نان خشك هم ندارد كه بخورد، چطور قبول كنم كه حق من و او يكى باشد؟ اين زبان حال امروز آنهاست."
"نبايد معطل كسى بمانيم چون هر كس كه مىخواست بيايد تا حالا آمده است. رهبرى وسط ميدان ايستاده و فرياد هل من ناصرش بلند است، حضرات به حجرههاى خودشان رفته و درها را بستهاند و «كن فى الفتنه كابن اللبون» مىخوانند. مقام معظم رهبرى در ديدار اخير خبرگان محكم توى دهن اينها كوبيد. اينها با حديث اميرالمؤمنين به جنگ ولايت آمدهاند. آقا اين حربه را از دستشان گرفت و در جواب آنان فرمود، حضرت اميرالمؤمنين فرمودند در فتنهها سوارى ندهيد مثل شتر نر دو ساله باشيد كه نه پشتى دارد كه روى آن سوار شوند نه شيرى مىدهد كه آن را بدوشند. اجازه ندهيد كه فتنهگران از شما استفاده كنند، ولى اين به معنى كنار گود نشستن و گوشهنشينى و كنارهگيرى نيست، بلكه به معناى اين است كه با سكوتتان به فتنهگران ميدان ندهيد. چه بسيار نخبگانى كه ما از اينها انتظارها داشتيم و پاى جلسات اينها نشسته بوديم، براى ما انقلاب را تبيين كرده بودند، و براى ما فتنه را تشريح كرده بودند ولى خودشان در اين فتنه سوارى دادند، آن هم چه سوارى دادنى! به شيمونپرز، نتانياهو سوارى دادند و گفتند آقاى آمريكا، انگليس، اسراييل! بيا كه خوب شترى گيرت آمده است."
"...در مملکت ما آزادی اندیشه هست .آزادی قلم هست. آزادی بیان هست. ولی آزادی توطئه و آزادی فساد کاری نیست. شما اگر توقع دارید که ما بگذاریم بر (علیه) ماتوطئه کنند و مملکت ما را به هرج و مرج بکشند،به فساد بکشند و مقصودشان از آزادی این است،در هیچ جای دنیا همچو آزادی نیست..."
"...قضیه ،قضیه ی آزادی بیان نیست.قضیه،قضیه ی آزادی توطئه است. این آزادی توطئه را هیچکس،هیچ جا به هیچ کس نمی تواند بدهد."
ــــــــــــــــ
مصاحبه اوریانا فالاچی با امام خمینی (ره)-صحیفه ی امام
البته درک این مسئله که در این حوزه ما چقدر خالییم از حرف ،از نظر (حداقل علی الظاهر) کار سختی هم نیست.
وقتی سالها استاد، منبع تدریسش شده است جزوه رنگ و رو باخته دوران دانشجوئیش و احتمالا هنر شاگرد نمونه او هم در آینده تدریس جزوات استادش خواهد بود، دو احتمال وجود دارد:
یک- این جزوه درسی از چنان غنایی برخوردار است که به رغم همه تحولات علمی پاسخگوی نیازهای چند نسل بعد هم خواهد بود
دو- غیر از این چیزی برای عرضه نداریم (و البته احتمال دوم معقول تر به نظر می رسد)
حالا ما واقعا در این حوزه خالییم از حرف،از نظر؟ واقعا چیزی برای عرضه نداریم؟
عده ای معتقدند که اصولا ما حرفی برای گفتن نداریم و به این صورت است که اندیشه غرب می شود وحی منزل .
(استادی می گفت: من رو به همایش قرآن و روابط بین الملل دعوت کردند اما من قبول نکردم ،آخه ما می خوایم از قرآن چی بیرون بیاریم که بتونیم در مقابل یکی مثل جیمز روزنا علمش کنیم و بگیم این حرف ماست؟)
عده ای دیگر بر این باورند که بین لقمه آماده غرب وآنچه ما باید سخت کوشانه از دل منابع اصیلمان بیرون بکشیم،گزینش اولی عقلائی تر است.
به گمانم یک عده دیگر ماندند،باید یک گروه دیگر هم داشته باشیم،اگر در پی فردائی روشنیم باید باشند دیگرانی!
نمی دانم این "ما می توانیم" تمام پتانسیلش در حوزه علوم تجربی و فنی است یا کسی جائی دور از چشم همه دارد برای بهبود اوضاع در حوزه علوم انسانی تلاش می کند!
کسی جایی تقلا می کند ما را از " نشخوار تئوري هاي قرن نوزدهمي فرانسه و آلمان " نجات بدهد!
اصلا مهندس ها وقت دارند وسط این همه پل و بزرگراه دغدغه آبادی فرهنگیمان را داشته باشند؟
نمی دانم "آنچه یافت می نشود آنم آرزوست" یا...
_________
پی نوشت:
۱- کلاس تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران بود، استاد گفت: در ایران قرن 17 میلادی!...
یک نفر پرسید: چرا حتی وقتی ما در مورد تحولات سیاسی و اجتماعی کشور خودمان هم حرف میزنیم باز تاریخش میلادیست!؟
استاد: سوال جالبی بود . چون کسانی که روی این دوره از تاریخ ایران کار کرده اند و کارشان ارزش طرح دارد ایرانی نیستند!ایرانی ها فقط این حرف ها را تکرار کردند!
۲- کافیست برای اینکه باور کنیم عمق فاجعه کجاست یادمون بیاد که در پایان سال اول دبیرستان در برگه هدایت تحصیلی اغلب به چه کسانی توصیه می شد سراغ علوم انسانی برن!!!
حتی اهالی فرهنگ ما نگاهی تحقیر آمیز به علوم انسانی داشتند! چرا؟
اگرچه بعضي ها تابستان مان را شروع نشده زهرمارمان كردند اما همان اول تيري كه امتحان آخر بود به خودم گفتم بي خيال اين سر وصدا ها برو گوشه اتاقت بشين و فقط بخوان!
بدون محاسبه گفتم تا اخر تابستان 50 تا كتاب بخواني خوبست!
اما اين روزها كه تابستان دارد آخرين نفس هايش را ميزند و شب هايش ديگر بوي پائيز مي دهد ، يك حساب سرانگشتي به من مي گويد فقط 16 كتاب خواندي !
...
امروز دلم گرفته بود ٬ دوباره رفتم سراغ بيوتن. بيوتن را همان موقع كه داغ داغ بود ماجده از نمايشگاه كتاب برايم خريد.
اين كتاب را از همه نوشته هاي رضا اميرخاني بيشتر دوست دارم. برعكس خيلي ها كه "من او " را اوج هنرش مي پندارند من شيفته بيوتنم، شيفته ارمياي بيوتن.
ارميائي كه هيچكس او را نمي فهمد .
هر وقت حوصله هيچ چيز را ندارم بيوتن را برميدارم و جمله هائي را كه هايلايت كرده ام دوباره مي خوانم
"اوايل خيال مي كرديم،علم، فقط علم دين است، بعد كه توي صفين قرآن معاويه را بالاي نيزه ها ديديم، مخ مان زاييد كه علم هم مي تواند علم كفر باشد..."
"اين آخري ، قبل دفاع سراسري با گل پري جون بي كيفيت تاكسي هم هوايي شديم و برگشتيم جبهه..."
"هر وقت از اين شعارهاي دهن پركن و ابستركت تو دهن سياستمدارها مي افتد،بايد بفهميم كه قرار است يك اتفاق بدي بي افتد"
"وتن من دسته ندارد،بايد با همه ي تن آن را هاگ كرد، بغلش كرد..."
از خواندن صد باره اين كتاب مثل بار اول لذت مي برم ، گاهي دلم مي خواهد ارميا را از كتاب بيرون بكشم، نجاتش بدهم ، گاهي هم كلي كيف مي كنم، كيف مي كنم از اينكه اين طور راحت به هرمنوتيك ريشخند ميزند
"توي نگاه هرمنوتيك مدرن مي شود 1 برداشت داشت كه ياسين مخفف يونايتدستيت باشد"
"كل من عليها فان! يعني هر ،من، براي ش ،فاني، است... آن زمان ها چه عقل مان مي رسيد كه همين ها مي توانند تفسير هرمنوتيك مدرني باشد از قرآني كه مال همهمه ي زمان هاست..."
علاقه ام به بيوتن صرفا به دليل قلم هنرمندانه رضااميرخاني نيست. ارميا را دوست دارم.
عاشق ارميا هاي اين وتنم، وتني كه دسته ندارد و بايد درآغوشش كشيد و نه به آشوبش!
دوست دار ارميا هائي كه فهمشان سخت است !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پي نوشت
1- اين ها را نوشتم براي اينكه بگويم اين چند وقته دلم براي ارميائي، بسيار ميسوزد.
2- " چهارستون نور به چهار گوشه ي عالم امشب مي زنند. تنزل الملائكه و الروح...
روي هر علم نور بيرقي انداخته اند، روي هر بيرق به خط علوي نگاشته اند: امه مذنبه و رب غفور... مردمان گناه كار و پروردگار آمرزنده......صدا بزن، اي خداي گنه كاران...كه امشب با يك اله العاصين لبيك مي گويد... "
3- و اين شب ها كه "چار ستون نور را به چار گوشه ي عالم برافراشته اند" بسيار براي هم دعا كنيم، براي همه.
التماس دعا
چرا آدم هائي كه از مسلمانان تحت ستم ايغور حمايت مي كنند همون كساني هستند كه در ماجراي غزه و مسئله هلوكاست فرياد منافع ملي رو سر مي دادند ؟!
چرا كساني كه مي گفتند فلسطين و هلوكاست مسئله ما نيست امروز دولت رو در مسئله چين به مصلحت انديشي متهم مي كنند؟!
و پاسخ اينكه ٬ حمايت برخي جريان ها در داخل از مسلمانان ستم ديده اهل سين كيانگ تنها براي مصرف داخلي است و به تعبيري اشك تمساحي بيش نيست.
اما
صحبت هاي ديروز دكتر كواكبيان در مخالفت با منوچهر متكي انگار بهترين مصد اق بود براي اين مدعا
دكتر كواكبيان : "در مورد مسلمانان چين نيز وزارت خارجه چرا بايد سكوت كند، مگر فرقي بين اين مسلمانان با ساير مسلمانان جهان وجود دارد. "
دكتر كواكبيان : "سخنرانيهاي جنجالي در محافل جهاني و بحث غيرضروري هولوكاست از مواردي هستند كه در آنها ايرادي به احمدينژاد نميدانيم چون ادعايي در زمينه سياست خارجي ندارد و رشتهاش حمل و نقل و ترافيك است اما شما بايد به رئيسجمهور نظر كارشناسي ميداديد تا منافع ملي كشور حفظ شود"
دكتر كواكبيان عزيز ، در مخالفت با كليت كابينه، درمخالفت با تك تك اعضاي كابينه و در حقيقت در مخالفت با رئيس كابينه نطق كنيد كه حق شماست - نطق کنید حتی اگر با پشت تریبون آمدن های مکررتان صدای همه در بیاید - اما توقع نداشته باشيد وقتي مي فرمائيد "هدف همه ما تقويت دولت و كمك به آن است " باور كنيم ، كه اين فرمايشتان سخت برايمان سنگين است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پي نوشت:
۱- تاکید می کنم در این بین کسانی هم هستند که دفاع از مسلمان و فراتر از اون دفاع از مظلوم حقیقتا دغدغه اونهاست.
۲- متکی در پاسخ به کواکبیان :"در بحث مسلمانان چين ما با تدبير عمل كرديم و بر امر مهم حمايت از حقوق آنها به شيوهها و روشهاي خاصي كه در مناسبات با چين داشتيم سعي كرديم كه اين چارچوب را براي مسلمانان ايجاد كنيم . البته ما در اين رويكرد خود را منطبق با نگاه برخي كشورهاي خاص در غرب نكرديم"
۳- دوستانی که در کامنت های خصوصیشون مارو مستفیض می کنند فراموش نکنند که
"ادب مرد به زدولت اوست"
ــــــــــــــــــــــ
۴- اين شماره 4 را كه امشب اضافه كردم آنقدر به حرف دل من نزديك است كه بي شك ظرفيت داشت يك مطلب جداگانه باشد، آخر اين جا دنياي من است و بايد براي دغدغه هايم جاي بيشتري داشته باشد. من به آنچه وحيد يامين پور از دل اعترافات سعيد حجاريان بيرون كشيده است خيلي وقتها فكر كرده ام ، من براي آنچه وحيد يامين پور از دل اعترافات سعيد حجاريان بيرون كشيده است خيلي وقت ها غصه خورده ام اما ...
" دفاعيه ي حجاريان ... واجد درد دل هاي بسياري از كساني است كه پس از سي سال از انقلاب اسلامي چيزي جز غربزدگي مفرط و نشخوار تئوري هاي قرن نوزدهمي فرانسه و آلمان، در دانشكده هاي علوم انساني نديده اند "
" شگفت آور است كه پس از سي سال از پيروزي انقلاب اسلامي همچنان هژموني غربگرايي و سينه زدن زير بيرق سوسيال دموكراسي و ليبرال دموكراسي تار و پود دانشگاه هاي علوم انساني را پر كرده است و گفتمان انقلابي هيچ فرصتي براي پرورش فرزندان خود در دانشگاه ها بدست نياورده است. اين واقعيتي دردناك است كه بازمانده هاي پوزيتيويست قبل از انقلاب با زمينه سازي هاي طلايي دولت اصلاحات غالب اعضاي هيأت علمي هاي دانشگاه هاي علوم انساني را تصرف كرده اند و اين به معناي ممنوع الورود شدن فرزندان انقلابي به اين جرگه است "
ادامه را در " کیستی ما " بخوانيد
چند روز پيش در جريان يك وب گردي طولاني رسيدم به وبلاگ آرش سيگارچي ، روزنامه نگار ايرانی مقيم آمريکا (پنجره التهاب).
بعد از خوندن مطالب و نظرات وبلاگش براش یه كامنت گذاشتم(دكتر چرا با هليكوپتر؟ اين تازه اولشه....)، تو آخرين جمله نوشتم كه ميدونم اگر مبنا آزادي بيان گزينشي مورد ادعاي شما باشه اين نظر حذف ميشه. اما خودم اين جمله رو زياد باور نكردم تصورم بر اين بود كه آدمي كه در اعتراض به شنيده نشدن و يا حذف احتما لی صداش مملكتش رو ترك كرده یقینا به تحمل صداي مخالف بيش از يك شعار باور داره .
اما ديروز محض كنجكاوي دوباره سري به وبش زدم ،چند تا پست جديد گذاشته بود و البته خبري هم از نظر من نبود. ظاهرا تحمل صداي من براي آرش سيگارچي سخت بود ، براي آْرش سيگارچي كه مدعیه (و معترض به اینکه)جمهوري اسلامي مخالفانش رو حدف ميكنه!
ـــــــــــ
نميدونم چرا اعتراضات بعد از انتخابات من رو ياد خوكهاي قلعه حيوانات جورج اورول انداخت كه وقتي احساس كردند از ساير حيوانات برترند(وقتي فكر كردند رايشون از نظر كيفي از راي سايرين ارزش بيشتري داره) به جاي هفت فرمان چيزي جز يك فرمان بر ديوار باقي نگذاشتند:
همه حيوانات برابرند اما بعضي حيوانات برابرترند.
نوام چامسکی:
"زبان بازی و لفاظی همیشه دلگرم کننده است، و ما را هم وادارمی کند که صداقت آن هایی را که از روی تزویر و فریب با الفاظ بازی می کنند تحسین کنیم ،حتی وقتی به شیوه ای عمل می کنند که یاد آور گفته ی الکسیس دی تو کویل است که می نویسد: آمریکا توانست " ریشه ی نژاد سرخ پوست را بر کند … بدون اینکه جلوی چشم دنیا کوچک ترین تجاوزی حتی به یکی از اصول اخلاقی کرده باشد."
( دولت های فرومانده)
اين روزها وقتي برنامه هاي انتخاباتي ميرحسين موسوي رو از صدا و سيما ميبينم و ميشنوم مايوس و نا اميد شعار من درآوردي مون در روز حضورش در دانشگاه به ذهنم خطور مي كنه.
اون روز وقتي اجازه ندادند نماينده ما حرف بزنه ( اعتراف مي كنم سوالش چيزي بود شبيه همون چه تا امروز صد بار از سيد پرسيدن) تصميم گرفتيم از همون جائي كه نشستيم حرف بزنيم – حق گرفتنيه! – بنابراين يه جائي از صحبت هاي ميرحسين كه ديگه كلافه شديم ، كلي به ذهنمون فشار آورديم و بعد با هم تكرار كرديم:
"مير حسين ، ما ، توقع ، نداشتيم "
( قبول دارم خلاقيتمون اصلا با دوستان اصلاحاتچي قابل مقايسه نبود كه هر دقيقه يه شعار سر مي دادند با قافيه
مرگ بر طالبان چه كابل چه ايران!
يك نكته رو به اين داخل پرانتزم اضافه كنم و اون هم اينكه دستمون براي شعار ساختن بسته بود ، قرار بود حرفي بزنيم كه به كسي برنخوره، خداي نكرده جسارت نشه به آقاي مهندس)
بله اين روزها دوباره همين شعار بي قافيه اما مودبانه مون رو تكرار مي كنم:
" مير حسين ، ما ، توقع ، نداشتيم "
خدا وكيلي سيد توقع نداشتيم ،
يك ماه پيش از آغاز فرصت رسمي تبليغات بار و بنه سفر به دوش كشيدي و از اين شهر به اون شهر رفتي ( چيزي شبيه سفرهاي استاني همين رئيس جمهوري كه سيب زميني داد تا مردم راي بدن!، بعضي وقتها هم مثل اون پوپوليست شدي و كلاه محلي سرت گذاشتي – سر مردم نگذاريد سر خودتون موردي نداره- )و هر چي دلت خواست بار اين دولت كردي، به قول خودتون نقد كردين دولت رو – البته گمون كنم آنچه كردين با تعريف نقد نخونه اما بي خيال – از افتضاحات گفتي ما شنيديم ،از احساس خطر گفتي ما شنيديم، از بي كاري و بي عاري گفتي ما شنيديم، از اون 300 ميليارد گفتي ما شنيديم و باور كرديم!( بالاخره چقدر بود 270،300،340). اصلا فكر مي كنيم ديوار از اين ها كوتاه تر پيدا نشد – مثل قدشون – كه مشكلات همه دولت هاي عالم رو بر گردنشون بار كردين.
اما سيد باور كن (اگه از اون مچ بندهاي سبزتون كه تنها نقدش و نه تخريب اون همه گفتمانتون رو زير سوال مي بره بگذرم و بگم اتفاقا اين يكي رو به خاطر آدم هائي كه دورتون جمع شدند خيلي هم توقع داشتيم ) توقع داشتيم
داشتيم يا نداشتيم؟! داشتيم، داشتيم
بعد از اون همه كوبيدن و تخريب كردن ، ديگه از فرصت تبليغاتي كه رسانه ملي در اختيارتون قرار داده بود براي سياه نمائي ها استفاده نكنيد.
(حتي فيلم تبليغاتي شما هم به جاي اينكه تيليغ ميرحسين باشه تخريب احمدي نژاد بود، چرا!)
توقع داشتيم، حالا كه از طريق اين جعبه جادو با ملت هم كلام شديد ،وقت رو غنيمت بشماريد و بگيد خودتون چه كاره ايد (منظورم البته 20 سال پيش نيست) . به قول خيلي ها فرض رو بر اين مي گذاشتيد كه ما قبول كرديم اين ها مملكت رو بردن لبه پرتگاه حالا فرصت رو مغتنم مي شمرديد و مي گفتيد شما قراره چه گلي به سر مردم بزنيد.
سيد توقع داشتيم از اين شعارهاي پر طمطراق فراتر مي رفتيد ، توقع داشتيم به شعور مون احترام مي گذاشتيد و با كلمات بازي نمي كرديد، توقع داشتيم با مصداق مي گفتيد فردا قراره چه كار كنيد
براي مردم كه نزديك انتخابات مي شن عزيز دل همه
براي زن كه دم انتخابات مي شه همه دغدغه كانديدا ها
براي دانشجو كه خوب پلكانيه براي بعضي ها و...
كاش از فرصتي كه بی تابش بودين براي حرفي غير از له كردن دولت هم استفاده مي كردين،كاش!
خلاصه كلام اينكه " سيد ، ما ، توقع ، نداشتيم "
پي نوشت:
1 - راستي يه توقع ديگه هم داشتيم، كاش مي گفتيد منظورتون از اصول و آرمانهاي امام و انقلاب چيه؟
( معذرت مي خوام اما از ستادهاتون بوي اصول امام و آرمانهاي انقلاب نمياد)
2- روز چهارشنبه در مناظره دانشجوئي يكي از منطقي ترين نقدهاي تاريخ به دولت نهم و شخص رئيس جمهور وارد شد كه حيفم اومد شما رو از اون بي اطلاع بذارم
يك عدد دانشجو (با حرارت بسيار زياد): اين آقاي رئيس جمهور كه هر 15 روز يك بار به سفر استاني ميره چند تا نماز كامل خونده؟!!!
همون عدد دانشجو (با همون حرارت): پسر احمدي نژاد چهار سال پيش گفت نميدونه سونا و جكوزي چيه ،آيا هنوز هم نمي دونه؟!!!
جالب تر اين بود كه ايشون به خاطر طرح اين پرسش هاي كليدي و حياتي به شدت مورد تشويق دوستان سبز پوش قرار گرفت.
3- احمد قصابان پس از آزادي، از همون 209 يه تاكسي دربست گرفته بود اومده بود مناظره امير اقتنائي رو ببينه!
4- و احمدي نژاد در نگاه يك نويسنده سكولار
يا علي
* خبر اومدن " مير حسين " يك روز پيش از تبليغات رسمي توي دانشگاه پيچيد ما هم البته خوشحال شديم كه بالاخره چشممون به جمال " نخست وزير امام(ره) " روشن مي شه.
* دوشنبه (31/1/88) بعد از سخراني آقاي رسائي برگه هاي تبليغاتي برنامه امروز ٬رو نمائي شد.
( بوي جوي موليان آيد همي ياد يار مهربان آيد همي )
* چهارشنبه، بعد از ظهرِ شلوغي تو دانشكده علوم اداري داشتيم، بچه هاي انجمن سخت در تلاش بودند و ما همچنان منتظر.
قرار گذاشتيم براي اينكه پشت در نمونيم ساعت 8 دانشكده باشيم.( شروع برنامه ساعت 10صبح )
* فكر كنم 9:30 در آمفي تئاتر رو باز كردند . دو رديف كامل آقايون ، يك رديف خانومها!
(مخالفان تبعيض جنسيتي به ما توصيه كردند اگر جا نمي شيم بريم تو نمازخونه!)
بعد هم گفتند رو صندلي هاي جلو نشينيد جاي اعضاي هيئت علميه! و به اين ترتيب سهممون شد كمتر از يك رديف!
* بعد پوستر هاي مير حسين رو بين همه توزيع كردند " تو را پيك اميد خويش مي دانيم "
* پيش از ورود مهندس شعار ، دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد در حمايت از بچه هائي كه پشت در موندن سر داده شد و البته شعارهائي در حمايت از دانشجويان دربند.
* بچه هاي انجمن يك ديوار انساني درست كردند تا مهندس از اونجا وارد بشه و پشت تريبون بره
(دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد!)
* انتظارها به پايان رسيد و جناب نخست وزير سابق به همراه همسرشون وارد شدند.
( شعار: موسوی٬موسوی،حمايتت مي كنيم )
* پناه آبادي پيش از شروع قرائت قرآن براي آزادي دانشجويان زنداني صلواتي ختم كرد.
( شعار : شهيد در دانشگاه ، دانشجو در بازداشتگاه )
* دكتر يوسفي استاد جامعه شناسي دانشكده ادبيات و از بانيان برگزاري برنامه از
" ضعف و زوال عقلانيت در دولت نهم " حرف زد.
( شعار: محمود احمدي نژاد، عامل تبعيض و فساد)
* دكتر طلائي هم صحبت كرد و بعد علي زيرك از اين گفت كه دانشجوي امروز از مير حسين نه آزادی بیان می خواد و نه چیز دیگری بلكه تنها روزنه ای برای نفس کشیدن می خواد.
( شعار: مرگ بر ديكتاتور )
و نوبت به مير حسين رسيد.
* مير حسين از كنفرانس ژنو با عنوان " افتضاح ژنو" ياد كرد .
* مير حسين گفت نظارت استصوابي رو خلاف قانون و عدالت و به ضرر منافع نظام مي دونه.
* از ارزش ها حرف زد و از اسلام ناب محمدي و در جواب سوال نماينده بسيج كه از مرز گفتمان موسوي پرسيد گفت:
طرفدار " اسلام ناب ضد تحجر ه "!
* گفت معتقد ه اگر ولايت فقيه نبود مملكت در اين سي سال برگشته بود به قبل از انقلاب كه البته برخي از سينه چاك هاش رو ناراحت كرد و صدائي در آورد
(شعار: درود بر سه سيد فاطمي خميني، خاتمي، موسوي)
* ميرحسين در جواب این سوال كه آيا در اين دولت نكته مثبتي هم مي بينه يا نه؟و چرا از اون حرفی نمی زنه؟ گفت:با توجه به اين همه تبليغي كه رسانه ملي و صدا و سيما از دولت ميكند، بنده صلاح نميدانم وقت خود را براي گفتن اين مطالب هدر دهم.
* هر بار كه قصد كرديم حرفي بزنيم با سيل كاغذ هاي مچاله شده و شعار
" دانشجوي سهميه خجالت خجالت " روبه رو شديم.
(اصولا زنده باد مخالف من)
درسته كه ما خيلي نبوديم اما از هفت نفر بيشتر بوديم ! شعار ما عليه مير حسين موسوي اين بود كه چرا به نماينده ما كه از شب قبل وقت گرفته بود اجازه حرف زدن داده نشد تا مجبور بشيم اين طور حرف هامون رو بزنيم. اين مرگ بر ديكتاتور هم كه ترجمه نمي خواد٬ همون زنده باد مخالف منه!
* گفتند جامعه اسلامي قبلا نماينده اي براي پرسش شفاهي معرفي نكرده اما از روي لطف به خواجي وقت حرف زدن دادند . مدعيان آزادي بيان با هو از اون استقبال كردند . بعد هم كه خواجي از دوران اصلاحات حرف زد و از سكوت مهندس ،از توهين هائي كه به ارزش ها مي شد و از سكوت نخست وزير امام(ره) تريبونش رو قطع كردند و همون بالا از خجالتش در اومدند تا معناي " جامعه چند صدائي" رو بهتر درك كنه !
ما هم كه اعتراض كرديم بعضي ها گفتند برو بيرون، بعضي ها گفتند دانشجوي سهميه ، ساداتي از مسئولين بسيج هم خودش رو به ما رسوند و گفت خانومها چيزي نگيد،خواهش مي كنم!
( و آزادي بيان ادامه دارد...)
نوبت رسيد به دختر ها و سهم خواهي زنانه " سهم زن نیمی از آزادی است " . يك نفر اون بالا به نمايندگي از همه ما حرف زد ( نمي دونم كي از طرف ما بهش نمايندگي داده بود !) مير حسين هم از حقوق زنان حرف زد و از سهم زنان گفت.
سهم ما اما از آزادي چه براي دانشجو چه براي زن همون كاغذ هاي مچاله شده اي بود كه مدعيان جامعه چند صدائي ، مخالفان با تبعيض جنسيتي، سردمداران آزادي بيان و طرفداران فضاي باز سياسي نثارمون كردند. من همه ي اون كاغذ هاي مچاله شده رو دستم گرفتم و بلند شدم (براي شكايت به نخست وزير امام(ره)) ،كاغذ ها رو به مير حسين كه مشغول دفاع از حقوق زنان بود نشون دادم و پرسيدم :
سهم من از اين آزادي همينه ؟!اما مير حسين جوابي نداد.
شايد هم براي من وقت نداشت چون مشغول دفاع از حقوق زن ها بود، از شخصيت دانشجو ،از آزادي انديشه اما اينكه چرا فرياد ما رو نشنيد ! چرا كاغذهائي رو كه به طرفمون پرتاب مي شد نديد! چرا از حق آزادي بيان و انديشه ما دفاع نكرد! چرا به من به عنوان مخالف ، اجازه حرف زدن نداد رو اصلا نفهميدم.
(كلمه: مير حسين در دانشگاه فردوسي " درود بر آزادي انديشه " )
خلاصه اينكه مير حسين براي من نه بوي جوي موليان داشت و نه ياد يار مهربان